دلبر!
چقدر بده تصمیم بگیری بری یه آدمو دلداری بدی بعد که حرفاشو بشنوی بزنی زیر گریه از خودشم
بیشتر!
چقدر بده تصمیم بگیری بری یه آدمو دلداری بدی بعد که حرفاشو بشنوی بزنی زیر گریه از خودشم
بیشتر!
مومنان را بنگرید. از چه کسی از همه بیش بیزارند؟ از آن کس که لوحه ارزش هاشان رادر هم شکند.
از قانون شکن! لیک او همانا آفریننده است!

بالا نوشت: اگر روحیتون به اندازه ی کافی خراب هست و اگر نمی خواین خرابتر از این بشه
لطفا این پست رو نخونید.
بغض گلومو فشار می داد. قطره های اشک دونه دونه از گوشه ی چشمم سر می خوردن
و از کنار بینی ام می گذشتند و به لبم می رسیدند. شوریشو به خوبی حس می کردم...
دوباره دستی به پهلوش کشید . می دونست تا چند ساعت دیگه تا چند روز دیگه تا چند
سال دیگه تا... کمبودشو حس می کنه. تنها بود و بیشتر از همیشه احساس تنهایی می کرد.
سرشو از لنز دوربین برگردوند...
حداقل پولی که احتیاج دارم تا مشکلم حل بشه ۴ میلیونو پونصده. می خوام ببینم با این کاری
که می کنم اصلا چیز برام می مونه یا نه؟؟ ـ من وضعیتتو درک می کنم ولی آخرش دو و پونصد!!
دستگاه بی هوشی را روی بینیش گذاشتن. دوربین بالا رفت. چاقو روی پوستش. خون فوران
کرد...
پرستار با بی تفاوتی کلیه رو توی دستش گرفته بود. شستش. وزنش کرد.تحویل دکتر داد.
مشخص بود حداقل روزی ۱۰ بار این کارو انجام می ده.
محکم زد توی گوشش:نفس بکش. آب دهنتو قورت بده. نفسسسسسس...
استفراغ کرد و به هوش اومد . مثل یک جنازه گذاشتنش روی تخت. بردنش...
پ.ن:پدر و مادرش مرده بودن.اون مونده بود و سه تا خواهر کوچیکتر!