تبليغاتX
خاطرات

فلسفه ي بي قاعده

 

من جسم نیستم

من روح نيستم

من احساساتم نيستم

من تفکراتم نيستم

.

.

.

من هر آنچه که هستم،هستم!


 

 

 

 

 

از من کسی دلمرده تر پیدا می شه؟

از ما؟

آره بهش می گن مرده.


 

شرف

 

اصالت و تربیت خانوادگی بسیار کمیاب شده است و فکر می کنم تنها چیزی است که همه ی

آدم ها اگر خود را به درو دیوار هم بزنند نمی توانند ذره ای از آن را در وجود خود بپرورانند.


 

 

دلم می خواد روحمو از بدنم بکشم بیرون گوجه کنم بالای سرم!


 

کافیست چشمانت را ببندی...

 

 

 

هر وقت بخواهم می توانم روحم را به پرواز در بیاورم. به جایی که خود نمی توانم بروم. جایی که

مرزها مانع رفتن من می شوند. فقط کافیست چشمانم را ببندم....

من می توانم پرواز کنم، بر فراز اقيانوس ها، جنگلها، برج هاي غول آسا.

من مي توانم بدوم با سرعت نور!

فقط کافيست چشمهايم را ببندم تا از تمام مرزها عبور کنم...

اگر بخواهم حتي مي توانم بر سيارات ديگر نيز پا بگذارم. من مي توانم ابرها را لمس کنم.

تمام جهان زير پاي من است.

چشمانت را ببند...